۱۳۸۶ آذر ۲۰, سه‌شنبه

به حسين ديلم کتولی عزيز ...





تو بودی و یک عده آمدند كه نشستم اینجا / این ها را به من چه، اما تو می دونی که ... / صحبت سر یک عمر است، و یک عثمان که پیراهنم را (همین الان) نه ماهه که قرض گرفت و پس ام نمی دهد كه به سر چند تن از دوستانم ضایع نشود !... شما هم دیدید ؟

و اما مسئله ی بعد :
من بودم و تو آمدی و یک عده نشسته اند اينجا / جاهای متعددی را می توانی فرض بگيری مثلن احتمال بدهيد؛ هوا بارانی اش را پوشیده و نشست زیر چترها که ابرها خیس نشوند / این تقریبن بهترین مثال برای همه ی آن چیزی است که می خواستم بگویم ... بگذریم !

این را هم تجسم کن :
صبح زود است و رفتگر محله پیر شده است/دقیقن صبح همان روز/ بسم الله رحمان رحیم / خدایا من از تو می خواهم که نظافت را رعایت کنی / درست است که پاییز است اما هوا سر گيجه گرفته / سرما قسمتهای آرتروز زده را تمیز نمی دهد که بکنم که / لا الله الا الله ...

من با تو خیلی حرف دارم اما :
این رسمش نیست/ گله نمی کنم یک گله گوسفند را بایست این شبها تا صبح ... هی بشمارم هی بشمارم / یکی پرید / پرواز می کنم ... / پرواز خوب است به شرطی که سقوط را اجبارن آخر کار مجبور نباشی که بکنی / یکی دیگه هم پرید / مثلن من یادم می آید که در پرواز قبلی هر بار که هوا خوب بود و یک جای خوش منظره پیدا می شد من حتمن برای استراحت، و یا تفریحات سالمه ... چند باری حتمن سقوط می کردم / این یکی هم بپره بقیه بمونن واسه فردا شب/ به صف / شب بخیر ...

سلام بابا ؛
من حالم خوب است / اینقدر نگران نباش / آن بچه ای که یک وقتی تب کرد و توي نصف شب /خیلی عجیب بود برایم/ اما یکهو بیدار شدی پاشویه اش کردی همين چند وقت پیش بود/ پیش شما را می گویم / چه پیش خوبی بود / یادش بخیر باد ... او را یک شب با يادش برد / بابا من هنوز طعم آن قرصی را که به جاي نون - آن شب / همان یک شب فقط/ به من دادی فراموش نمی کنم هرگز / چقدر شیرین بود / آدلت کلد با طعم لیمو و عسل ...

بسم الله رحمان رحیم
خدایا سلام / این پنج اپیزود را به تو می سپارم که به هم وصلشان کنی / می گویند که تو قادر مطلقی / لعنت به همه ی انکار کنندگان / خدایا من از تو می خواهم که خط روایت را توی این کار ایجاد، و یا حداقل تاسیس کنی (برای دلخوشی یک عده حالا ...) / ایجاد مرکزیت، و همچنین حذف دانای کل را هم که همیشه مشکل برزو هست/است را هم به تو می سپارم! / خدایا من از تو می خواهم که از خودت (از الکی - یواشکی) چیزی به متن اضافه نکنی / هر چند که سوسک هایت معتقدند که تو همیشه از خودت چیزهایی خارش آور (یواشکی) به زیر بال شان اضافه کردی که به دلیل دست نداشتن هرگز خارانده نشده اند/ می خندی ؟ / خدایا من که دارم به فرمان بارت که عده ی زیادی مطیع او نیستند، و به میل قلبی خودم می میرم، اما از تو می خواهم که بعد از من سرپرستی این متن را به عهده بگیری، و حافظ اصل اول پست مدرنیته در آن باشی. یعنی لطفن کاری به کار آن نداشته باش! / خدایا من از تو ممنونم! هرچند که تو هرگز از کسی تشکر نکردی! / سلام من را هم به جلال اینا برسون! مخصوصن، به فرید که خیلی پسر خوبی است / تا یادم نرفته این ادعیه را هم اضافه کنم؛ خدایا اون الاغه رو هم به راه راست هدایت کن که شاید دست از فریب و فروش شاعران به قیمت ثمن به مراجع بی صلاح بردارد ... از تو توفیق

۱۳۸۶ شهریور ۲۹, پنجشنبه



حالا یک عده حامله می شوند و این شعر به یکی از شکمها خندیدآقای رئیس جمهور
سلام علیکم
به این وسیله از حضرت عالی تقاضا می شود که شخصا تحقیق کنید
و خلاصه اینکه ما بی صبرانه منتظر تولد پسر پنجاه و دو ساله ای هستیم که یک شب باد او را با خود برد ...
با سپاس فراوان تشکر کرد
رونوشت که همه ببینند و این همان چیزی بود که باعث چیزهایی شد که می خواهم بگویم
یک شب بارانی بود که ...
مرد بابا بود و داشت همانطور که توی کتاب فارسی نوشته می آمد
و هیچ اتفاق خاصی نیفتاد
حالا جالب اینجا بود رحیم آقا تازه یک دکان بقالی دیده بود که داشت تخمه می شکست
آن تصویر و این تصویر باعث شد این متن منطق سینمایی پیدا کند
بلیط ها را بفروشید این به نفع شماست .... سازمان مبارزه با بیلیط ها .
پیامهای بازرگانی که پخش شد سالن تاریک بود
این آقا هم نشسته بود اونجا – اکبر آقا از همونجا جا رو نشون بده
- اینجا ( . )
– ممنون
و اینطور ادامه داد :
آن شب همه ی سالن خالی بود به جز اینجا و آنجا
کسی که بیرون از محوطه بود صدایی شنید :
- اصلا نمی شنوم چی میگی!!
کسی که بیرون از محوطه بود شک کرد
اول به خودش
دوم به آین آقا
سوم به این مرد
چهارم به قاضی که داشت به شهادتش گوش می کرد
- ادامه بدهید
- من دیگر نه چیزی دیدم نه چیزی شنیدم
قاضی برگه ی دستور پیگیری رئیس جمهور لای انگشتهایش بود :
- شاید چاق شده است! (به شکم مرد زل زد )
دیگر نمی شود ادامه داد یعنی میشه اما وقت نیست
من دیرم شده
پایان کار به جایی بند می شود
یعنی اینجا ...


یک نفر تا " مغز استخوان فدرس " نشسته است اینجا/بنویسم/ننویسم ...
بنویس دیگه ای باااااباااااا !!!
انگاری دارد یک فیل هوا می کند/ مثلن وسط سوراخ توی ذهنتان را فرض کنید ... دارم درد را دارم/درد دارم/آرام باش این یعنی " لااقل" / می دانی که یک : زنده ای( یک مقیاس نرم ایرانی )

دو خم شده ام و یک جور عجیبی به خودم پیچیدم و تو هم هی با یک/یه صدایی می پیچی توی خودت/ لای این کاغذ را بمک ... لای این کاغذ را بمک ... بلیسم به لیسم ابلیس عم / دارم با زبونم بازی می کنم ...
(جدی نگیرین)
می مالمش به سقف دهنم/کف دهنم / توی لپ هام /به لا به لای دندونهام / می چسبونمش به سقم و یکهو با صدا می کنم اش : ل/ق

لای این دفتر را می گذارم : شاعرها دهن لق ترین آدمهای زمین؟/اند . با احترام ...

بپاش به پاش/ من گاهی دردم دارد می آید ولی این به معنای/معنی خاصی نیست جدی نگیرین/ دارم با زبون بازی با زبون بازی می کنم فقط :

لای این آدم را نمک لای استخوان را روی زخمم را لطفن مرهمی چیزی ... /بتامتازون بمال دختر ... من خوش/بخت/انه بد/بخت/م این/همه ی این روزها ... از آشنایی با شما هم خوش وختم/در ضمن ... یک توپ سه لایه را در نظر بگیر :

دارم این دفترم را خاطره باران می کنم/این آخرین به اصطلاح شعرم نیز هست/است :
این خنده ... آخ ... این خنده را بگو چقدر تلافی دارم که بریزم رویش ...
این دفتر را باز/باز می کنم/ شعرهای اخوان را اولن ثانین بخوانید و ثالثن را رویش را گرد و یا خاک پاشیدند / سرمه ای / سرمه ای ...

من الان مستم ها این هایی را که گفتم جدی نگیرین/ همین ها که الان را که می گویم نپیچ چون/ببینید / شب است / تاریک است / کتاب است / دفتر است /صبح است/ صحبتم را به دراز بکش اینجا کنارم دختر و ... یا حضرت نوح و یا هیچ کلکسیونر دیگه ای ...

کلی باهات حرف دارم
مملی تو قهرمان بکس جهان بودی و این را مدیون مشتهای منی/ و من این را با احترام می پاشم توی صورتت ... ماست های این جهان را یک کیسه بدهید ببندم به آب های سطحی/رودخانه ها و شیارهای آبدار کلن/ من مستم همین/الان ...

سرعت گیر اول ترمز نکردم / سرم خورد به بالا به ته این سقف/پایین ...
" این کشور دارای گل است " شده است درست مثل قدیمهای خارج و بلبلی براش آواز می خواند/بلک متال با کریشنار برقی/جاهای دیگری/کشورهای دیگه رو می گم/ بعلاوه ی من و هر ساغری که ریختن روی پیرنت زری ...

- خارجی هم بلتی حرف بزنی عمو ؟
- من که با ماشین دودی می کردم که بیا و ببین ...
- هوا بخور/قاشق قاشق

سنگ مفت علامت رضازاده قهرمان کشتی گیران آزاد/ازچی؟ است/من اما این را دیر فهمیدم / مثلن یک قرن میلادی بعد از میلاد مسعود آدم علیهم الهل/لو ... هل/لو ددی ... گودمورنینگ مام ( این سطر به زبان وایت کینگهای مازندرانی است/منظورم فقط اون الاغه است که فقط احسان می کنه/خودش هم که می دونه که کی رو می گم که ...)

از این به بعد ... سر و کله ی شما با فدرس الکاتبین است و از شما انتظار می رود/توقع می رود که پست این صندوق از این بهتر باشد :

من و تو همین متن چتمون رو یه ادیت ساده بکنیم شعره ! باور کن ! ما که حرف که می زنیم شعره ... حالا خوبه که نره یه گیلاس رو نخورده !! من دیگه حرفی/احتمالن نمی زنم هر چی میگم یقه ی شعرم رو می گیره/بختک میشه ... شورش در اومد نه ؟ اگه اینا رو نذاشتم توی شعرم !!!! حالا ببین !!!
_ این خنده ها رو اگه/اگر بلتی بذار !
_ بیا !

۱۳۸۶ خرداد ۶, یکشنبه



فرض کن یو آر مای فرست لیدی دارد پخش می شود
مجلس ختم پدربزرگ لاله است _ در رنگهای زرد و قرمز و احتمالن کمی سفید _
تا خورده ام و افتاده ام و یک گوشه را لیس می کشم
من سردم است و هوا یک ابر تویش گیر کرده است
به زمین و آسمان می مالد و با شلنگ رویش آب می ریزم
کشتی دارد می رود توی عرشه
یک ملوان و یک ناخدا :
لنگر توی آبفشان نهنگ گیر کرد دارم می کشم
مرد درد دارد
نوک عرشه را سوهان می زنم
براده پاشیده باشد و تصویر چند صدم ثانیه
متوقف شده ام
این آخرین خوابی بود که دیوید دید و ترسیدم

بابا دیروز تماس گرفته گفت زنده مرده شده نخواسته تازه باشه کهنه شده شاده غمگینه ریخته پاشیده دنده به دنده ساییده شنیده که راه راه ماهه شاهراهه دسته دسته زمینه سفینه داره بفرسته خسته خسته آزاده ... آزاده ... آزاده ... فید تو وایت اند آیم استیل هیر ... کام آن گرل!

گود زورخانه است
مردم جمع شده اند و دارند - یکدست می زنند -
پهلوان پهلوان پهلوان
ریتم اوج گرفته ، درست مثل حالا که لاکپشتت را گندیده پای درختچه های گل یخ پیدا کنی غذا در انتظار بادمجان است با قیمه های دل و روده و تو هفتاد هزار بار تا شب بالا می آوری بالای سرت با لای موهایت با لاله های گوشهایت با بال بال زدنهای تمام روزهای عمرت ...

هوا سرد است این را از زن هواشناس پرسیدم
گفت من زن هرکس ، زن هر ناکس
اوه دمن آی واز یور فرست لیدی ایون بیفور مای بیرث دی
تو چی گفتی؟
گفتم که ... من ... من ... من ...
نگفتم ؟
هوا گرم است
این را مرد هوانشناس پدر دار دار دار می کند .

سلام رامین جان خوبی ؟

دسته ی قلم که مو درآورد از "بس" شهر را از زیر بغل و از رو پشت کشید ... از " آن" تمدن های شاهنشاهی است و دور سرش را ی...