تو بودی و یک عده آمدند كه نشستم اینجا / این ها را به من چه، اما تو می دونی که ... / صحبت سر یک عمر است، و یک عثمان که پیراهنم را (همین الان) نه ماهه که قرض گرفت و پس ام نمی دهد كه به سر چند تن از دوستانم ضایع نشود !... شما هم دیدید ؟
و اما مسئله ی بعد :
من بودم و تو آمدی و یک عده نشسته اند اينجا / جاهای متعددی را می توانی فرض بگيری مثلن احتمال بدهيد؛ هوا بارانی اش را پوشیده و نشست زیر چترها که ابرها خیس نشوند / این تقریبن بهترین مثال برای همه ی آن چیزی است که می خواستم بگویم ... بگذریم !
این را هم تجسم کن :
صبح زود است و رفتگر محله پیر شده است/دقیقن صبح همان روز/ بسم الله رحمان رحیم / خدایا من از تو می خواهم که نظافت را رعایت کنی / درست است که پاییز است اما هوا سر گيجه گرفته / سرما قسمتهای آرتروز زده را تمیز نمی دهد که بکنم که / لا الله الا الله ...
من با تو خیلی حرف دارم اما :
این رسمش نیست/ گله نمی کنم یک گله گوسفند را بایست این شبها تا صبح ... هی بشمارم هی بشمارم / یکی پرید / پرواز می کنم ... / پرواز خوب است به شرطی که سقوط را اجبارن آخر کار مجبور نباشی که بکنی / یکی دیگه هم پرید / مثلن من یادم می آید که در پرواز قبلی هر بار که هوا خوب بود و یک جای خوش منظره پیدا می شد من حتمن برای استراحت، و یا تفریحات سالمه ... چند باری حتمن سقوط می کردم / این یکی هم بپره بقیه بمونن واسه فردا شب/ به صف / شب بخیر ...
سلام بابا ؛
من حالم خوب است / اینقدر نگران نباش / آن بچه ای که یک وقتی تب کرد و توي نصف شب /خیلی عجیب بود برایم/ اما یکهو بیدار شدی پاشویه اش کردی همين چند وقت پیش بود/ پیش شما را می گویم / چه پیش خوبی بود / یادش بخیر باد ... او را یک شب با يادش برد / بابا من هنوز طعم آن قرصی را که به جاي نون - آن شب / همان یک شب فقط/ به من دادی فراموش نمی کنم هرگز / چقدر شیرین بود / آدلت کلد با طعم لیمو و عسل ...
بسم الله رحمان رحیم
خدایا سلام / این پنج اپیزود را به تو می سپارم که به هم وصلشان کنی / می گویند که تو قادر مطلقی / لعنت به همه ی انکار کنندگان / خدایا من از تو می خواهم که خط روایت را توی این کار ایجاد، و یا حداقل تاسیس کنی (برای دلخوشی یک عده حالا ...) / ایجاد مرکزیت، و همچنین حذف دانای کل را هم که همیشه مشکل برزو هست/است را هم به تو می سپارم! / خدایا من از تو می خواهم که از خودت (از الکی - یواشکی) چیزی به متن اضافه نکنی / هر چند که سوسک هایت معتقدند که تو همیشه از خودت چیزهایی خارش آور (یواشکی) به زیر بال شان اضافه کردی که به دلیل دست نداشتن هرگز خارانده نشده اند/ می خندی ؟ / خدایا من که دارم به فرمان بارت که عده ی زیادی مطیع او نیستند، و به میل قلبی خودم می میرم، اما از تو می خواهم که بعد از من سرپرستی این متن را به عهده بگیری، و حافظ اصل اول پست مدرنیته در آن باشی. یعنی لطفن کاری به کار آن نداشته باش! / خدایا من از تو ممنونم! هرچند که تو هرگز از کسی تشکر نکردی! / سلام من را هم به جلال اینا برسون! مخصوصن، به فرید که خیلی پسر خوبی است / تا یادم نرفته این ادعیه را هم اضافه کنم؛ خدایا اون الاغه رو هم به راه راست هدایت کن که شاید دست از فریب و فروش شاعران به قیمت ثمن به مراجع بی صلاح بردارد ... از تو توفیق
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر