۱۳۸۶ خرداد ۶, یکشنبه



فرض کن یو آر مای فرست لیدی دارد پخش می شود
مجلس ختم پدربزرگ لاله است _ در رنگهای زرد و قرمز و احتمالن کمی سفید _
تا خورده ام و افتاده ام و یک گوشه را لیس می کشم
من سردم است و هوا یک ابر تویش گیر کرده است
به زمین و آسمان می مالد و با شلنگ رویش آب می ریزم
کشتی دارد می رود توی عرشه
یک ملوان و یک ناخدا :
لنگر توی آبفشان نهنگ گیر کرد دارم می کشم
مرد درد دارد
نوک عرشه را سوهان می زنم
براده پاشیده باشد و تصویر چند صدم ثانیه
متوقف شده ام
این آخرین خوابی بود که دیوید دید و ترسیدم

بابا دیروز تماس گرفته گفت زنده مرده شده نخواسته تازه باشه کهنه شده شاده غمگینه ریخته پاشیده دنده به دنده ساییده شنیده که راه راه ماهه شاهراهه دسته دسته زمینه سفینه داره بفرسته خسته خسته آزاده ... آزاده ... آزاده ... فید تو وایت اند آیم استیل هیر ... کام آن گرل!

گود زورخانه است
مردم جمع شده اند و دارند - یکدست می زنند -
پهلوان پهلوان پهلوان
ریتم اوج گرفته ، درست مثل حالا که لاکپشتت را گندیده پای درختچه های گل یخ پیدا کنی غذا در انتظار بادمجان است با قیمه های دل و روده و تو هفتاد هزار بار تا شب بالا می آوری بالای سرت با لای موهایت با لاله های گوشهایت با بال بال زدنهای تمام روزهای عمرت ...

هوا سرد است این را از زن هواشناس پرسیدم
گفت من زن هرکس ، زن هر ناکس
اوه دمن آی واز یور فرست لیدی ایون بیفور مای بیرث دی
تو چی گفتی؟
گفتم که ... من ... من ... من ...
نگفتم ؟
هوا گرم است
این را مرد هوانشناس پدر دار دار دار می کند .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

سلام رامین جان خوبی ؟

دسته ی قلم که مو درآورد از "بس" شهر را از زیر بغل و از رو پشت کشید ... از " آن" تمدن های شاهنشاهی است و دور سرش را ی...